تبليغاتX
...::اسرار دل::... اسرار دل
«ز هر چه غیر یار استغفر الله»

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

*************************************************

***********************************

******************

********

***

*

 

اللّهم صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و امّها و سرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

ولادت با سعادت حضرت عصمة الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همه دوستداران حضرت

خجسته و مبارک باد

 

*

***

********

******************

***********************************

*************************************************

از همه دوستان عزیز به شدت التماس دعا دارم ...

موقعیت حساسی تو زندگیم داره پیش میاد که نباید اشتباه کنم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:42  توسط عبدالحق  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

زهرا جان تنور دلم آنچنان از عشقت شعله ور است که گويي تمام وجودم  را ذوب خواهد کرد.

چگونه نگريم که گفتند: لو لا الدموع و فيضهن لاحرقت ارض الوداع حرارت الاکباد

که اگر اشک چشم نبود آتش دل هرگز خاموش نميشد

يوسف زليخاي دلم تپش قلبم را چه کنم؟ پشت دريچه هاي فولادی بقيع؟

نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا                             گرفته باز دلم بحر قبر مخفي زهرا

سلام من به تو اي بانويی که مرد نبردي                  ز غير هر چه که ديدي به يار شکوه نکردي

سلام من به بازو ،به کبودي رويت                                به سرخ فامي اشک تو و سپيدي مويت

يا علي ... شما چه خواهي کشيد بعد از اين مصيبت؟

يکه و تنها ... سالار مردان جهان ، گوشه نشيني اختيار کردي و صبر... کانّه في العين قضي و في الحلق شجي ...چونان که خود فرمودي

...

 

۱:زهرا جان...خیلی بد بخت بودم که تا حالا خطبه ات رو نخونده بودم...

۲:ای علی، تک سکاندار کشتی دل شکسته ام... این روزها از مظلومیتت کارم گریه است و گریه ...

۳:و چقدر نکته دستگیرم شد از چند خطبه نهج البلاغه و خطبه فدکیه ...

۵:نتیجه:

هنوز هم و الان بیشتر.........:::::::هوا بس ناجوانمردانه سرد است:::::::.........

هوا ناجوانمردانه غبار آلوده ....

ان الافاق قد اغامت

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:37  توسط عبدالحق  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

به لطف دادار عزیز و مهربان مجالی پیش آمد تا پست پایانی اسفار اربعه انسانی در حرکت روحانی را که از قافله سه گانه جامانده بود ، به محضر ارباب فهم و راهیان وادی وصال و نور تقدیم بدارم.باشد که خدمتی ناچیز و در عین حال ارزنده تقدیم حضور داشته باشم... .

**************************************************

الرابع:السفر من الخلق الی الخلق بالحق

سالک در این سفر خلائق و آثار و لوازمشان را مشاهده می کند و منافع و مضارشان را در عاجل و آجل یعنی در دنیا و آخرت می داند و رجوعشان را الی الله و کیفیت رجوعشان را و آنچه که سائق و قائد و مخزیشان است و آنچه که مانع و عائق و داعیشان است می داند پس نبی می باشد به نبوت تشریع  و نبی نامیده می شود چه از بقایشان و مضار و منافعشان و از آنچه که سعادتشان بدان است و از آنچه که شقاوتشان بدانست خبر می دهد و در همه این امور بالحق است زیرا که وجودش حقانی است و التفاتش به خلق او را از توجه به حق باز نمی دارد.

بدانکه آنچه در اسفار اربعه آوردیم بیان عارف بزرگوار جناب میرزا محمد رضای قمشه ای است که در حاشیه چاپ اول شرح الشواهد الربوبیه حکیم متاله مولا صدرا ص 394 ، و در حاشیه جلد اول اسفار طبع ثانی ص 13 بطبع رسیده است.

**************************************************

ملتمس دعای خیر

عبدالحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:31  توسط عبدالحق  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

**************************************************

...الثالث:السفر من الحق الی الخلق بالحق

مقصود از بالحق همانست که در سفر دوم گفته ایم که سالک در این سفر از این موقف که من الحق است در مراتب افعال سلوک می کند و محوش زائل می گردد و صحو تام برایش حاصل می گردد و به لقاءالله باقی می ماند و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر می کند و همه ی عوالم را به اعیان و لوازمشان مشاهده می کند و برایش حظی از نبوت حاصل می گردد ؛ بنابراین معارفی از ذات حق و صفاتش و افعالش خبر می دهد و نبی نامیده نمی شود و احکام و شرایع را از نبی مطلق می گیرد و تابع وی است و در این هنگام سفر ثالثش به پایان می رسد و شروع در سفر چهارم می کند... .

**************************************************

جناب طه عزیز و دوستانی که منتقد سنگین بودن مبحث هستن:

قبول دارم که خیلی سنگین شده و در واقع داریم فقط علم این مبحث رو کسب می کنیم و فقط برای تک تک شیر مردان و شیر زنانی جنبه ی عملی داره و عموم مردم و حتی عموم سالکان از این معارف حتی در این عالم هم متمتع نیستند ، اما باید به عرض برسونم که هستند کسانی که نیاز به این مطالب دارن.

به هر حال این وبلاگ عمومیه و باید برای هر مراجعی در حد ایشون مطلبی ارائه کنه ...

**************************************************

سفر چهارم(سفر آخر) ، پست بعدی ان شاءالله...

ملتمس دعای خیر

عبدالحق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط عبدالحق  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

**************************************************

... الثانی: السفر من الحق الی الحق بالحق

چون سفر اول به انتها رسید سالک شروع به سفر ثانی می کند و این سفر از حق به سوی حق بحق است و مقصود از بحق اینست که سالک را در سفر اول ولی گردید و وجودش وجود حقانی شد لذا در سفر اول قید بحق نبود که  فقط سفر من الخلق الی الحق بود ولی چون در سفر اول وجود حقانی کسب کرده است در اسفار ثلاثه بعد از آن مقید به قید حق شده است.در این سفر سلوک از موقف ذات شروع می شود بسوی کمالات واجبیه یکی پس از دیگری تا اینکه جمیع آن کمالات را مشاهده کند و همه ی اسماء را بداند جز اسماء مستاثره در نزد حق را پس سالک در این مقام ولی تام گردد و ذاتش و صفاتش و افعالش در ذات حق و صفاتش و افعالش فانی می شود.پس به حق می شنود و به وی می بیند و به وی می رود و به وی می گیرد و حمله می کند.

از مقامات هفتگانه سالک که مقام نفس ، مقام قلب ، مقام عقل ، مقام روح ، مقام سرّ ، مقام خفی و مقام اخفی است ، مقام سر فناء ذات سالک است در ذات باری و خفی فنا صفات و افعال وی در صفات و افعال باری و اخفی فنا فنائیت او است و به عبارت اخری سر فنا در ذات است که منتهای سفر اول و مبدا سفر ثانی است و خفی فنا در الوهیت است که مقام اسماء و صفات است .لا اله الا الله وحده وحده وحده . و اخفی فنا از آن دو فنا است پس دائره ولایت تمام می گردد و سفر ثانی منتهی می شود و فنایش منقطع می گردد و شروع در سفر سوم می کند...

                     **************************************************

سفر سوم ، پست بعدی ان شاءالله...

ملتمس دعای خیر

عبدالحق

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:2  توسط عبدالحق  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

آب زنید راه را هین که نگار می رسد                             مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد

برو کنار آقا برو کنار ، برووووو دیگه

خانم بپا ، بپا خانم ، برو کنار دیگه مگه نمی بینی مریض داریم

دکتر... دکتر!! کجایی؟برس که داره به دنیا می آد...

(دکتر با هول و هراس ):کی؟؟؟کی داره به دنیا میاد؟

و چند ساعت بعد ...

 

یه پسر بچه تپل مپل قند عسل پا به عالم صورت و هیولا گذاشت و صورتگری حق رو جلوه گر ساخت.

یه « ثم انشأنه خلقا آخر» و پشت بندش یه « فتبارک الله احسن الخالقین» دیگه.

قبل از اینکه به دنیا بیاد به باباش تو خواب گفته بودن:« بیدار شو که پسر دار شدی» حتی گفته بودن

اسمش رو هم باید اینی که میگیم بزاری

و امروز سیزدهم فروردین ۲۱سال از اون روز گذشت .

و چه گذشتنی

و چه گذشتنی

شادی ها ، غم ها ، دل شکستگی ها ، مدرسه،دانشگاه،دوستان ،اعتقاد ، فکر ، ایده ، نظر ، تیله بازی

،آزاد بازی ، خر دمپایی،ترقه بازیزنگ در مردمو زدن و فرار کردن ها، معنای دوست داشتن رو

فهمیدن و ...

۲۱سال گذشت...

و دیگه باید ندای ملک مقرب خدا رو بشنوه که میگه:ایها العشرون سارعوا اجتهدوا ...

بیست ساله ها زود باشید تلاش رو بیشتر کنید که دیگه کم کم باید بار و بندیل سفر برای ابد رو ببندید.

برای محمد که دیگه حالا ۲۱ سال از عمرش می گذره یه چیز روشن شده:

به خداش گفته:الهی، بیست و یکم گذشت اما هنوز از خود نگذشتم

و در مقایسه با دیگران چقدر عقب افتاده.

یعنی چقدر باید کار کنه؟

جایی برای جبران هم هست؟

یا جبار

ای طبال بزن بر طبل که بیست و یک بر محمد جوان بگذشت .

شیرین و تلخ ، زیبا و زشت ، کامل و ناقص ، اخلاص و تزویر ، مسلمان و منافق و ...

خیلی چیزا رو تجربه کردی هر چند جا برای تجربه داری یه بیست تای دیگه اما از کجا معلوم اینجا موندنی

هستی یا رفتنی

راستی راستی ...

باز یادم رفت من که ساکتو آماده کردم برا رفتن ...آماده ای؟

 محمد:این ساک که خالیه آقای سوم شخص !!!عیب نداره ؛ یه ساک خالی اما یه دل پر .

ساک خالیم پر از شرمندگی به پیشگاه خداست و دلم پر از امید به امید درماندگان و بیچارگان

                   ما زبالاییم وبالا می رویم                       ما زدریاییم و دریا می رویم

اما...

اما این آقا محمد ما هنوز همسفر پیدا نکرده .

خب مگه نه اینکه اول رفیق ثم الطریق؟

پس رفیق کو؟

رفیق، رفیق...کجایی؟رفیـــــــــــــــــق

مثل اینکه نیست

پس اولویت اول یه رفیق .

یه رفیق قرص و محکم

یه رفیق درست مثل خودت . کسی که لیاقت سفر با تو رو داشته باشه و کسی که لیاقت سفر با اونو

داشته باشی ...

خب من از ته دل برا این آقا محمد دعا می کنم که اگه دولت آقای احمدی نژاد هر چه زودتر به این وضعیت

گل و بلبل پایان داد ، با وامی که از صندوق مهر و عطوفت و عشق و علاقه و صفا و صمیمیت و  از اینجور

حرفا(منظورم صندوق مهر رضا(ع)هست) می گیره و با خرده پس اندازی که خودش داره بره در خونه ی

اون رفیقش که ساکو با هم هر چه زودتر ببندین که دیر نشه دیگه هااااااااا؟ 

راستی محمد امروز رفتی مرغ خریدی واسه خونه چند گرفتی کیلویی؟

محمد: کیلویی ۲۵۰۰ تومان

عجب... زمان قبل از آقای احمدی نژاد جون چقدر بود؟

محمد:آقای سوم شخص ، ساکمو می بندی که  بفرستیم اوین به جای سفر آخرت؟

نه به خدا فقط تو واقع رو بگو بقیه اش با من

محمد:خب اون موقع ها من می گرفتم ۱۱۰۰ تومان

وااااااااااااااااااای

محمد:خب آرومتر وای بگو میگن این محمد از دین برگشته و زد انقلاب هم هست تازه

باشه اصلا می گذریم ؛ به به زندگی چه زیباست 

محمد : آها اینطوری حرف بزن

خب ...

آقا محمد ...

یاد گرفتی عاقل باشی ؟ متعصب خیالی نباشی(حتی به دینتمرد شدی ؟(آنکه را درد نیست مرد

نیست) یاد گرفتی اهل ریا و تزویر نباشی ؟

یاد گرفتی اونچیزی رو که نمی پسندی از خودت صادر نکنی ؟

یاد گرفتی ...؟یاد گرفتی...؟؟؟؟؟؟؟

محمد:خب تا حدودی بله اما من اول راهم باید تمرین کنم تا ملکه بشه .

آفرین فکر کنم حرف عاقلانه ای زدی.

راستی امروز چرا اینطوری بودی؟

محمد:خب حضرت حق فرمود:قد خلقناکم اطوارا...داشتم به ۲۱سال زندگیم فکر میکردم و به

الانم .ناراحت نبودم . زیاد هم خوشحال نبودم اما امروز که تولدم بود واقعا یه احساس دیگه ای

داشتم . افق دیدم وسیعتر از روزای پیش شده بود برا همین خلوت کرده بودم و فکر می کردم.

یعنی می گی امروز عید بود برات؟

محمد : بله تقریبا

خدا رو شکر

پس تولدت مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:39  توسط عبدالحق  | 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

بنا به مقتضیات ، تصمیم بر این گرفتم که اگر حضرت حق یاری بفرمایند اسفار اربعه انسانی در حرکت روحانی را در چهار قسمت متوالی در وبلاگ اسرار دل پست کنم تا خدمتی کوچک به محضر اهالی عرفان نظری و  سالکان کوی دوست ، ارباب اندیشه و فهم و طالبان کمال عرضه کرده باشم .قابل ذکر اینکه این شرح و تقریر را از کتاب وزین ، گرانقدر و بسیار مهم نصوص الحکم بر فصوص الحکم حضرت علامه ذوالفنون عارف کامل مکمل حسن حسن زاده آملی(روحی فداه) به حضور تقدیم می دارم.

دقت و تفحص و پیگیری عزیزان مورد امتنان خاطر است...

************************************************

بسم الله مجریها و مرسیها...  

الاول :السفر من الخلق الی الحق...

یعنی اول سفر از خلق است به سوی حق به رفع حجب ظلمانی و نورانی که بین سالک و بین حقیقتش که ازلا و ابدا با اوست می باشد.و رواست که گویی ترقی از مقام نفس است در مقام قلب، و از مقام قلب است در مقام روح و از مقام روح است به مقصد اقصی و بهجت کبری و این مقام جنت مزلفه ای برای متقین است و ازلفت الجنة للمتقین یعنی متقین از ادناس مقام نفس که حجب ظلمانیه اند؛ و متقین از انوار قلب و اضواءمقام روح که حجب نورانیه اند زیرا که مقامات کلیه انسان این سه اند و آنچه گفته شد که بین عبد و رب هزار حجاب است برگشت به این سه مقامات کلیه می کند،پس چون سالک بر اثر رفع آن حجب به مقصود رسید جمال حق را مشاهده می کند و ذات خودش را در حق فانی می بیند سلطان فاینما تولوا فثم وجه الله در او ظهور می کند.و چون سالک ذاتش را در حق تعالی فانی کرده است سفر اولش منتهی شد و وجودش وجود حقانی و او را محو عارض می شود و شطح از او صادر می شود و دیگران در حق او ناپسند گویند.

                     زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

                                                              در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

تا چون عنایت الهیه دریابدش محوش زائل گردد و صحو شاملش شود که اقرار بذنبش و عبودیتش می کند پس از آنکه اظهار بربوبیت کرده بود؛ عارف بسطامی گفته است:الهی ان قلت یوما سبحانی ما اعظم شانی فانا الیوم کافر مجوسی فاقطع زناری و اقول اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله.

************************************************

ملتمس دعا

عبدالحق

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 0:53  توسط عبدالحق  |