|
|
|
|
|
...خداوندا
ما را در خانه ای مسکن دادی که پیوسته دامهای مکر بر سر راهمان می گستراند و از راه خدعه و نیرنگ در دست آرزوهای دور و دراز اسیرمان می سازد. به تو پناه می بریم از فریب و مکر دنیا و از اینکه به زیور و زینت دنیا مغرور شویم. زیرا که دنیا جویندگان خویش را هلاک می سازد و واردان و میهمانان خود را تسلیم نابودی می نماید همین دنیا که پر از مهنت و آفت و آکنده از رنج و نکبت است. خداوندا پس تو ما را از بلا و مهنت دنیا دور دار و به توفیق خود از مکر آن نگه دار باش و جامه های سرکشی را از تنمان بیرون آر و به حسن کفایت خود متصدی امورمان باش و بر نصیب ما از احسان و بخشش های خود بیفزا و در دلهای ما نهال عشق و محبت خویش را بکار. معرفت ما را نسبت به خود کامل گردان و شیرینی بخشایش و آمرزشت را به ما بچشان. دیده ما را به دیدار خود روشن گردان و دوستی دنیا را از دل ما بیرون کن چنانکه با نیکوکاران و بندگان برگزیده ات چنین کردی. به حرمت احسان بی پایانت ای مهربانترین مهربانان و ای بخشنده ترین بخشندگان. آمین |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 20:5 توسط عبدالحق
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم و جاءت کل نفس معها سائق و شهید ستایش مر خدایی راست که جهان را آفرید، آسمانها را بدون ستون و نگه دارنده اي بر افراشت، زمين را آفريد و از آن چشمه و جوي ها جاري و ساري ساخت . حمد مخصوص آفريننده اي است كه انسان را آفريد و به او قدرت تفكر و تعقل و نطق و بيان را عنايت كرد. لحظه ها و دقايق و ساعات پي در پي در گذرند و عمر رو به زوال است و هنوز نداي « برای چه » و «چه کنم » از نهاد و لجه هر انسان سلیم العقل و پاک سرشت بر آسمان فکر و اندیشه طنین انداز است. گویا این ندای آسمانی دردناک چنان پرخروش است که صدای انکر الاصوات هرزه گویان و یاوه خواهان را خاموش کرده و تک نواي وجدانی نفوس مستعده مطمئنه شده است . باری تفکر در این باب و درک این سوال دل دردمندان را فشرده و اشک از گونه هایشان جاری ساخته که در پی استاد راهی برای نیل به ادراک و وصول به جواب این مساله مهم آغاز انسانیت ، به راه افتاده و افتان و خيزان خرچنگ وار عزم و آهنگ طريق هزاران فرسنگ را كرده و با صد ناله و آه جهنم سوز راه مي پيمايند …
************************************* ۱) مومن داراي امنيت روحي و رواني است ۲) انسان بي مدار = انسان بي قرار = انسان مگسي = حركت مگسي ۳) و جاءت كُل نَفس معها سائقٌ و شهيد : هر نفسي يك محرك و يك شاهد دارد:ناظر و شاهد نبايد مشوش باشد ، آرامش اصل نظارت است ۴) انسان گم شده به وسيله نماز و قرائت قرآن روزانه پيدا مي شود: الله اكبر ، بسم الله الرحمن الرحيم، اهدانا الصراط المستقيم ، صراط الذين انعمت عليهم ... ۵) با شيطان نبايد شوخي كرد ۶) مومن با خيال فاسد مبارزه مي كند. راهكار: بلند فكر و خيال مي كند(فكر و خيال را اگر فاسد باشد، برای رهایی از آن ، آنرا بلند به زبان می آورد ) ۷) مومن مطمئن است كه از لحاظ شرايط جسمي و روحي در جبر قرار ندارد آنگاه به مهندسي شخصيت مي پردازد. ************************************* ۱۳۸۷/۰۷/۲۹ مصنف و مولف :عبدالحق
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 15:24 توسط عبدالحق
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
************************************************* *********************************** ****************** ******** *** *
اللّهم صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و امّها و سرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک ولادت با سعادت حضرت عصمة الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همه دوستداران حضرت خجسته و مبارک باد
* *** ******** ****************** *********************************** ************************************************* از همه دوستان عزیز به شدت التماس دعا دارم ... موقعیت حساسی تو زندگیم داره پیش میاد که نباید اشتباه کنم ...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 20:42 توسط عبدالحق
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم زهرا جان تنور دلم آنچنان از عشقت شعله ور است که گويي تمام وجودم را ذوب خواهد کرد. چگونه نگريم که گفتند: لو لا الدموع و فيضهن لاحرقت ارض الوداع حرارت الاکباد که اگر اشک چشم نبود آتش دل هرگز خاموش نميشد يوسف زليخاي دلم تپش قلبم را چه کنم؟ پشت دريچه هاي فولادی بقيع؟ نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا گرفته باز دلم بحر قبر مخفي زهرا سلام من به تو اي بانويی که مرد نبردي ز غير هر چه که ديدي به يار شکوه نکردي سلام من به بازو ،به کبودي رويت به سرخ فامي اشک تو و سپيدي مويت يا علي ... شما چه خواهي کشيد بعد از اين مصيبت؟ يکه و تنها ... سالار مردان جهان ، گوشه نشيني اختيار کردي و صبر... کانّه في العين قضي و في الحلق شجي ...چونان که خود فرمودي ... ۲:ای علی، تک سکاندار کشتی دل شکسته ام... این روزها از مظلومیتت کارم گریه است و گریه ... ۳:و چقدر نکته دستگیرم شد از چند خطبه نهج البلاغه و خطبه فدکیه ... ۵:نتیجه: هنوز هم و الان بیشتر.........:::::::هوا بس ناجوانمردانه سرد است:::::::......... هوا ناجوانمردانه غبار آلوده .... ان الافاق قد اغامت |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:37 توسط عبدالحق
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم الرابع:السفر من الخلق الی الخلق بالحق سالک در این سفر خلائق و آثار و لوازمشان را مشاهده می کند و منافع و مضارشان را در عاجل و آجل یعنی در دنیا و آخرت می داند و رجوعشان را الی الله و کیفیت رجوعشان را و آنچه که سائق و قائد و مخزیشان است و آنچه که مانع و عائق و داعیشان است می داند پس نبی می باشد به نبوت تشریع و نبی نامیده می شود چه از بقایشان و مضار و منافعشان و از آنچه که سعادتشان بدان است و از آنچه که شقاوتشان بدانست خبر می دهد و در همه این امور بالحق است زیرا که وجودش حقانی است و التفاتش به خلق او را از توجه به حق باز نمی دارد. بدانکه آنچه در اسفار اربعه آوردیم بیان عارف بزرگوار جناب میرزا محمد رضای قمشه ای است که در حاشیه چاپ اول شرح الشواهد الربوبیه حکیم متاله مولا صدرا ص 394 ، و در حاشیه جلد اول اسفار طبع ثانی ص 13 بطبع رسیده است. ملتمس دعای خیر عبدالحق |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:31 توسط عبدالحق
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم ...الثالث:السفر من الحق الی الخلق بالحق مقصود از بالحق همانست که در سفر دوم گفته ایم که سالک در این سفر از این موقف که من الحق است در مراتب افعال سلوک می کند و محوش زائل می گردد و صحو تام برایش حاصل می گردد و به لقاءالله باقی می ماند و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر می کند و همه ی عوالم را به اعیان و لوازمشان مشاهده می کند و برایش حظی از نبوت حاصل می گردد ؛ بنابراین معارفی از ذات حق و صفاتش و افعالش خبر می دهد و نبی نامیده نمی شود و احکام و شرایع را از نبی مطلق می گیرد و تابع وی است و در این هنگام سفر ثالثش به پایان می رسد و شروع در سفر چهارم می کند... . سفر چهارم(سفر آخر) ، پست بعدی ان شاءالله... ملتمس دعای خیر عبدالحق |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:45 توسط عبدالحق
|
|
||
|
|
|
|
|
چون سفر اول به انتها رسید سالک شروع به سفر ثانی می کند و این سفر از حق به سوی حق بحق است و مقصود از بحق اینست که سالک را در سفر اول ولی گردید و وجودش وجود حقانی شد لذا در سفر اول قید بحق نبود که فقط سفر من الخلق الی الحق بود ولی چون در سفر اول وجود حقانی کسب کرده است در اسفار ثلاثه بعد از آن مقید به قید حق شده است.در این سفر سلوک از موقف ذات شروع می شود بسوی کمالات واجبیه یکی پس از دیگری تا اینکه جمیع آن کمالات را مشاهده کند و همه ی اسماء را بداند جز اسماء مستاثره در نزد حق را پس سالک در این مقام ولی تام گردد و ذاتش و صفاتش و افعالش در ذات حق و صفاتش و افعالش فانی می شود.پس به حق می شنود و به وی می بیند و به وی می رود و به وی می گیرد و حمله می کند. از مقامات هفتگانه سالک که مقام نفس ، مقام قلب ، مقام عقل ، مقام روح ، مقام سرّ ، مقام خفی و مقام اخفی است ، مقام سر فناء ذات سالک است در ذات باری و خفی فنا صفات و افعال وی در صفات و افعال باری و اخفی فنا فنائیت او است و به عبارت اخری سر فنا در ذات است که منتهای سفر اول و مبدا سفر ثانی است و خفی فنا در الوهیت است که مقام اسماء و صفات است .لا اله الا الله وحده وحده وحده . و اخفی فنا از آن دو فنا است پس دائره ولایت تمام می گردد و سفر ثانی منتهی می شود و فنایش منقطع می گردد و شروع در سفر سوم می کند... سفر سوم ، پست بعدی ان شاءالله... ملتمس دعای خیر عبدالحق |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 20:2 توسط عبدالحق
|
|
||